تَنهایِ بی قَرار...

تَنهایِ بی قَرار...

هوای دل ابری
کمی تا قسمتی پاییزی ...

خانوم ر...

آخرین نظرات
نویسندگان

بابایی با رفتنت تمام این خانه درد می کند ....

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۴۳ ب.ظ

خیلی سخته ...

بابایی برا چی تنهامون گذاشتی :((((

کم آوردم ...دارم روانی میشم ....فکر نمیکردم توام مثله مامانی دل بکنی و بری ....

فردا میشه یه ماه ...دقیقا یه ماه ....چرا قلب یهو نزد ....باباییی خیلی خستم ....دلم واسه حرفات تنگ شده ....

واسه محبت هات ....واسه همه چی ....

فردا شب یلداست بابایی جونم ....پس کجایی برامون فال بگیری .... کجایی حافظ بخونی ....کجایی ؟؟؟؟

دلم داره میترکه بابایی ....دارم منفجر میشم ...

بابا چرا رفتی .....

چرا دلامونو با رفتنت داغون کردی .... چرا کمر داداشیام شکست .... چرا خودم نابود شدم ....

واقعا کم آوردم .....

لطفا منم ببرید پیش خودتون ....من بدون تو و مامانی هیچم ....

۹۵/۰۹/۲۹

نظرات  (۵)

۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۴۷ زهرا هستم
تسلیت میگم..

پاسخ:
ممنون 

:(
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۷:۱۷ علیرضا امیدیان نسب
یا امام زمان:((((
با همون عنوانش داشت قلبم از جا در میومد 
منکه با متنش اینجوری میشم پس شما چه دردیو تحمل میکنی
خدا بهتون صبر بده منم جای داداشتون توی غمتون شریک بدونید
خدا بهشت رو نصیبشون کنه
انا لله و انا الیه الراجعون
پاسخ:
هعیییی خیلی سخته 
ممنون داداشی 

ایشالله
۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۰ آرزو ﴿ッ﴾
تسلیت می‌گم:(
روحشون شاد.
پاسخ:
ممنون 

انشالله :(
تسلیت عزیز
پاسخ:
ممنون 
۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۴۸ คຖē Şhērlฯ
ان شاءالله که دردتون تسکین پیداکنه. خدایی که درد رو میده درمونش رو هم میده.
پاسخ:
انشالله 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">